برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
با همین خنکای نسیمی که در رگهایم جاری است با همین پوستی که میدرخشد با همین قلبی که خیره به خورشید است با همین دستانی که علفهای دشت گریان را به سرانگشتان میساید و با همین پاهایی که زمینهای آب گرفته را میپیماید....
دوست دارم گم بشوم و هیچوقت پیدا نشوم...
اینکه بعد از تزریق میخوارد و حتی گاه احساس میکنی پوستت دارد پاره پاره میشود، چیز غریبی نیست؛ هرچند آن داروی ضد خاص نیز تزریق کنند. ولی ظاهرًا گاهگاهی با تأخیر چیزهایی یادش میاُفتد و چند روز بعدتر دوباره شروع میشود. یک لحظه به خودت میآیی و میبینی بدنت پاره پاره شده باشد انگاری... همه حا شیارهایی سرخ و دردناک...
برچسب: خردل,
نویسنده: آرتین توکلی
احساس عوضی بودن می کنم، احساس اینکه جسم ام توانش رو به تمام است و احساس اینکه جانم رمق ندارد دیگر و یاد 84:11 می افتم: و دیده اش از اندوه او کور شد...
برچسب: اُبْیّضُتْ,عیناهُ,مِنَ,الحُزْنِ,
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب: ژاژخایی,
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">